رویکرد درمانی به دین و عرفان
یک سلسله آثار مکتوب از پیامبران و عارفان در اختیار ما قرار گرفته است. حال با این آثار مکتوب از پیامبران و عارفان باید چه نوع مواجهه ای داشته باشیم؟ تا کنون در طول تاریخ مواجهات مختلفی روی داده است. اکنون بحث ما در باب مواجهه درمانی است. این مواجهه دو مواجهه رقیب داشته است:
I آنچه که از دین باقی مانده را کتاب قانون تلقی کنیم.
II آنچه که باقی مانده کتاب قانون نیست بلکه یک نقشه است.
تلقی فقها بیشتر تلقی اول و فلاسفه بیشتر تلقی دوم است. در رویکرد درمانی ما دردین نه با یک کتاب قانون مواجهیم، نه با یک نقشه بلکه با یک نسخه مواجهیم. ویتگنشتاین نخستین کسی بود که گفت باید به فلسفه رویکرد درمانی داشت. ما در مورد دین و عرفان باید رویکرد درمانی داشته باشیم. در این پارادایم پیامبران و عارفان طبیبند. طبیب جان. این تلقی ۸ نتیجه دارد:
۱- فقط کسانی که احساس بیماری و احساس کمبود و کاستی و نقص می کنند باید رجوع به دین کنند. ممکن است کسی در طول عمرش بیمار نشود. شاید هم وقتی تحقیق آماری کنیم ببینیم بالاخره هر کسی سروکارش به مطب دین می افتد. اما این رجوع بعد از این است که فرد دچار بیماری شود. بیماری ای که برای آن به دین رجوع می کنیم باید بیماری ای باشد که برای درمان آن به جای دیگر نمی توان رجوع کرد.
۲- بنیانگذاران ادیان و مذاهب و عارفان باید طبیب تلقی شوند. هنگامی که پیش طبیب رفتم، نسخه ای را که پیچید خودم صحتش را می آزمایم و تعبد نمی کنم.
۳- اگر تلقی درمانی به دین و عرفان داشته باشیم، معنایش این است که ما به طبیب خاصی از آنرو که طبیب خاصی است رجوع نکرده ایم بلکه از حیث طبیب بودنش است که به او مراجعه می کنیم. بنابراین اگر پزشکی گفت تا آخر عمرت پیش من بیا ما شک می کنیم. دعوی صدق انحصاری در پزشکی قابل دفاع نیست.
۴- انسان وقتی به پزشک رجوع می کند، خودش باید عارضه های بیماری را تشخیص دهد. پزشک می تواند بیماری یا علت بیماری را به من بگوید اما عارضه بیماری را (درد یا اختلال در نظام) خود من حس می کنم.
۵- تشخیص رفع بیماری باز به عهده مریض است. بهبود یافتن یا بهبود یافتن نسبی بیماری به عهده بیمار است.
۶- دارو برای بیماری است اما از این برنمی آید که همه داروها برای هر یک از بیماران است. مثلاً فقط دو تا دارو برای بیماری من کافی است. نباید بگویند این، داستان همه یا هیچ است. از اینکه دارو برای بیماری است منطقاً نمی توان نتیجه گرفت که همه داروها برای همه بیماران است. التزام نظری به همه این متون می توان داشت ولی التزام عملی تنها به برخی می توان داشت.
۷- اگرما رویکرد درمانی داشته باشیم برخلاف رویکرد قانونی و نقشه ای مشکلمان عملی است. بنابراین سؤالمان باید "چه باید کرد" باشد. اصلاً کاری به پشت صحنه امور نداریم. فیلسوفانند که با پشت صحنه امور سروکار دارند.
۸- رویکرد درمانی اقتضایش این است که پس از درمان دردهایمان داروهایمان را بر دوشمان نگیریم. این همان اپایه بودن است که بودا از آن صحبت می کند. به این معنا که آنچه جایی منجی است جایی مهلک است. دین یک اپایه است. وسیله ای است که موقتاً باعث درمان درد می شود. دین نیامده است که بار ما شود، آمده است برای نجات ما. دین برای انسان است، انسان برای دین نیست.
دو سؤال:
الف- آیا می توان پذیرفت که دین و عرفان اصلاً طبیب باشند و چیزی در چنته داشته باشند؟ اگر توجه به این کنیم که تنها بیماریهای خاصی هستند که که برای درمانشان باید به اینها رجوع کنیم، آنوقت می توان خاصیت درمانیشان را پذیرفت. بودا: هرچیز ضرور نیست ضرر است.
ب- آیا واقعاً رجوع به این بزرگان را تک تک افراد باید در زندگیشان انجام دهند و آیا این امکان عملی دارد؟ اینگونه نیست که تمام این نسخه ها را باید خودمان مطالعه کنیم. کسانی مثل فروم اینها را آهسته آهسته به آگاهی اجتماعی می رسانند.