تبليغاتX
episteme اپیستمه

episteme اپیستمه

معنای چند واژه يونانی(۱۸)- ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

AUKTARIA

آکتاریا واژه ای است در یونانی کهن به معنای خود بسندگی. آکتاریا عمدتاً به عنوان نشانه خیر و سعادت آدمی (یودایمونیا) به حساب می آید. آن زندگی خود بسنده است که در خور گزینش باشد و هیچ فقدانی نداشته باشد. اینکه چه چیز زندگی را خود بسنده – وبدین وسیله سعادتمند – می گرداند، موضوعی بحث برانگیز بود. رواقیان عقیده داشتند که تملک صرف فضیلت کفایت می کند. ارسطو و مشائیان بر آن بودند که فضیلت را باید به کار بست و حتی – شاید –  باید آنرا با خیرهای مادی همراه کرد. میان اندیشمندان متأخر یونانی بحثی در گرفته بود که آیا زندگی خودبسنده یک زندگی فردی است یا اینکه تنها در یک اجتماع است که زندگی خودبسنده می شود.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 1:49  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۱۷)- ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

EPAGOGE

اپاگوگه واژه ای است یونانی، معادل استقرا. به ویژه در منطق ارسطوئی اپاگوگه در مقابل استدلال قیاسی قرار دارد. ارسطو آنرا چنین توصیف می کند: "حرکت از جزئیات به سوی کلی". مثلاً این مقدمات که ناوبر کارکشته بهترین ناوبر است، ارابه ران کارکشته بهترین ارابه ران است، و فیلسوف کارکشته بهترین فیلسوف است، در اپاپوگه به این نتیجه می انجامند که کسانی که در چیزی ماهرند در آن بهترینند. ارسطو این روش را قانع کننده تر و روشنتر از روش قیاسی می دانست، زیرا بر حواس مبتنی بود و برای هر انسانی هم در دسترس بود. این واژه بعدها برای براهین جدلی که در آنها هدف غلبه بر حریف بود، بکار رفت.   

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:36  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۱۶)- ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

ANANKE

آنانکه واژه ای است یونانی، به معنای ضرورت. نخستین فیلسوفان یونان این واژه را برای نیروی طبیعی محرک یا مهارکننده بکار می بردند. در پارمنیدس، آنانکه شامل واقعیتی می شود که محدود به قیودی است. بنابر نظر دیوگنس لائرتیوس، دموکریتوس آن گردبادی را که زاینده کاسموس است، آنانکه می نامد. افلاطون (تیمائوس 47e ff.) آنانکه را عنصری غیرعقلانی در طبیعت می داند که عقل در خلق طبیعت مادی به آن نظم می دهد. مقصود ارسطو (متافیزیک v.5) از "ضروری"، معنای پایه ای آن است، یعنی"آنچیزی که نمی تواند به گونه ای دیگر باشد"، که این معنا شامل ضرورت منطقی می شود. او (طبیعیات II.9) میان ضرورت ساده و مشروط (اگر چیزی باید اتفاق بیفتد) نیز تمایز قائل می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 11:38  توسط دنیاکیهانی  | 

سخنی از يک انديشمند (۷)

نبوغ در خلوت شکل می گیرد و شخصیت در هیاهوی زندگی بشری.

«گوته»

 

 

وقتی جاده ای هموار و تمیز و نو در سر راه شما پیدا شد عبور از جاده قدیم و سنگلاخ کار دیوانگان و خودخواهان است.

«امیل زولا»

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 0:31  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۱۵)- ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

HYLE

هوله واژه ای است در یونانی کهن به معنای ماده. ارسطو این واژه را در برابر واژه صورت قرار داد و آنرا به عنوان یکی از علل چهارگانه برگزید. معمولاً مقصود ارسطو از هوله "آنچه که چیزی از آن ساخته شده باشد" است، اما مقصود او می تواند "آنچه که دارای صورت است" نیز باشد. در فلسفه ارسطویی گاهی هوله را با قوه و محل نیز یکی می گرفتند. نوافلاطونیان هوله را با ظرف در افلاطون یکسان می پنداشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 0:9  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۱۴) - ترجمه از The Oxford Companion to Philosophy

PHRONESIS

  فرونسیس به معنای حکمت عملی است.  در یونانی کهن، این واژه (که خیلی اوقات قابل جابجایی با واژۀ  سوفیا است)، به ویژه در زمینه های عملی دلالتی ضمنی بر معقولیت و صحت حکم داشت. فرونسیس که در اخلاق ارسطو کمال مطلق عقل عملی است – متناظر با سوفیا در حوزۀ نظری – مشتمل است بر تصوری درست از زندگی خوب و کمال ناشی از مشورتی که برای درک تصور عمل از طریق انتخاب  prohairesis)) ضروری است.  

   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 10:58  توسط دنیاکیهانی  | 

سخنی از يک انديشمند (۶)

بزرگترین خوشبختی زندگی فقدان عقل سلیم است...هر کس خوب می داند که شیرین ترین و مطبوع ترین سالهای زندگی، اولین سالهای کودکی است. اکنون سؤال می کنم، اگر جاذبۀ دیوانگی نباشد کودکان چه دارند که مستحق این همه ناز و نوازش و بوسه و پرستاری باشد.

 

«اراسموس»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 11:31  توسط دنیاکیهانی  | 

سخنی از يک انديشمند (۵)

«امید» آخرین چیزی است که انسان گناهکار از کف می دهد.

 

 

«ویلیام فاکنر»

 

 

 

 

 

 

مقام فلاسفه را باید از روی استعدادشان برای خنده بسنجید؛ آنکه به بالاترین نقطۀ کوه می رسد به تراژدیها می خندد.

 

«فردریش نیچه»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 17:14  توسط دنیاکیهانی  | 

توضیح

این وبلاگ از این آدرس http://episteme.persianblog.com به آدرس فعلی منتقل شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 17:13  توسط دنیاکیهانی  | 

سخنی از يک انديشمند (۴)

بزرگترین و حساسترین و دشوارترین لحظه برای انسان، اضطراب لحظۀ انتخاب کردن است.

 

 «ژان پل سارتر»

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 8:52  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۱۳) - ترجمه از The Oxford Companion to Philosophy

APORIA 

آپوریا در یونانی یا "apory" در انگلیسی، به معنای آن حیرت معرفتی است که گزاره هایی که به صورت تکی محتمل، لیکن به صورت جمعی ناسازگارند، باعث ایجاد آن می شوند. مثلاً در دوران پیشاسقراطی، فلاسفه با باورهای ناهمسازی از این قرار درگیر بودند: (1) دگرگونیهای فیزیکی رخ می دهد. (2) در کل این دگرگونیهای فیزیکی چیزی دست نخورده باقی می ماند. (3) ماده در این دگرگونیها دست  نخورده باقی نمی ماند. (4) ماده (در اشکال مختلف خود) تنها چیز موجود است. چهار روش برای خروج از این ناسازگاری وجود دارد: (1- نفی) دگرگونی، توهمی صرف است (زنون و پارمنیدس). (2- نفی) در هیچیک از این دگرگونیهای فیزیکی چیزی دست نخورده باقی نمی ماند (هراکلیتوس). (3- نفی) ماده در دگرگونیهای فیزیکی دست نخورده باقی می ماند گو اینکه اجزائی کوچک – یعنی "اتمها"یش دست نخورده می مانند (اتمیان). (4- نفی) اتم تنها چیز موجود نیست، صورت نیز به طریق ساختار هندسی (فیثاغورث)، و یا نسبت حسابی (آناکساگوراس)، و یا صورت انتزاعی (افلاطون) وجود دارد. برای غلبه بر ناسازگاری که منجربه آپوریا می شود، باید دست کم یکی از نظریه هایی را که مشمول در این ناسازگاری است، کنار بگذاریم. همواره گزینه های متفاوتی در اینجا وجود خواهند داشت و منطق فی حد ذاته نمی تواند هیچ راهی را تحمیل کند. حضور فراگیر آپوریاها در سراسر پژوهش بشر منجر شد که شکاکان دوران باستان و جدید درحالیکه پوچی معرفتی را به خطر لغزش ترجیح می دادند از هر امر معرفتی دست بکشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 16:23  توسط دنیاکیهانی  | 

سخنی از يک انديشمند (۳)

من از کسانی که به خاطر یک عقیده جان می سپارند نفرت دارم. آنچه برای من اهمیت دارد این است که به خاطر آنچه دوست دارم زندگی کنم و بمیرم.

 

«آلبر کامو»

 

 

 

ایمان هم مانند عشق شجاعت و دلاوری می خواهد. انسان باید به خود بگوید: من ایمان دارم، آنوقت همه چیز خود به خود روشن می شودو شما را جذب می کند. ایمان، همانا عشق شدید است. باید عمیقتر عشق بورزید؛ آنوقت عشق به ایمان بدل می شود ... کسی که ایمانی ندارد نمی تواند عشق بورزد.

 

«لئو تولستوی»

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت 20:58  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۱۲) - ترجمه از The Oxford Companion to Philosophy

 

ELENCHUS

  النخوس واژه ای یونانی است، به معنای پرسش از افرادی، به منظور محک زدن یا آزمون انسجام یا اعتبار آنچه که گفته اند. چنین پرسشگری، آنچنانکه در محاورات نخستین افلاطون (نظیر پروتاگوراس)  نمایان می شود، بخش اصلی روش سقراط در آزمون عقاید دیگران است. این آزمون برای او تقریباً همیشه به قصد نشان دادن آشفتگیها، ناسازگاریها، یا کاستیهای موجود در دیدگاههای مخالفینش بود، بنابراین النخوس به تدریج به معنای رد برخی دیدگاهها یا مخالفت با آنها درآمد. علاقۀ سقراط به رد آراء، همراه با کنایۀ مشهورش (اینکه می دانم تا چه حد نادانم)، برای او دوستی ای به ارمغان نیاورد.

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 20:2  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۱۱) - ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

APEIRON

آپایرون واژه ای است یونانی به معنای "امر بیکران" یا "امر نا محدود"، که کم کم معنای "امر نامتناهی" نیز از آن مراد شد. آناکسیماندرس با بیان اینکه منشأ همه چیز آپایرون است، این واژه را وارد فلسفه کرد. بر سر این که آیا مراد او از این واژه امر بیکران به لحاظ مکانی، امر بیکران به لحاظ زمانی، یا امر نامتعین به لحاظ کیفی است، اختلاف نظر وجود دارد. ظاهراً مقصود او معنای نخست این واژه بوده، اما دو معنای دیگر نیز اتفاقاً برای امری که به لحاظ مکانی بیکران است به کار می روند. پس از آناکسیماندرس، آناکسیمنس در اصل نخست خود اظهار کرد که هوا بیکران است، و گزنوفانس زمین مسطح خود را دارای امتدادی رو به پایین دانست که که کرانی نداشت، و اینکه احتمالاً به صورت افقی رو به بیرون امتداد می یافت و آن نیز حدی نداشت. پارمنیدس با رد سنتی که در آن از اصول بیکران سخن می گفتند، استدلال کرد که "آنچه هست" را باید در مرزهای متعین جست. اما پیروش یعنی میلسوس باز چنین استدلال کرد که آنچه هست باید بیکران باشد – هم در زمان و هم در مکان – زیرا نمی تواند دارای آغاز و انجام باشد. پیرو دیگر پارمنیدس یعنی زنون الئایی چنین استدلال کرد که اگر جواهر متعدد وجود داشته باشند، تعارضات سربرمی آورند، از جمله نتایج آن این است که جواهر تعدادشان هم محدود است و هم نامحدود (apeira)، و اینکه آنقدر کوچکند که گویی اندازه ای ندارند و آنقدر بزرگند که گویی اندازه شان نامحدود است. آناکساگوراس با رد یگانه گروی (مونیسم)، برای شماری نامتناهی از عناصر که اندازۀ هر یک نامحدود است، به استدلال پرداخت، و فیلولائوس فیثاغوری امور محدود کننده (perainonta) و امور نامحدود (apeira) را اصولی دانست که همه چیز از آنها تشکیل شده است. اتمیانی چون لئوکیپوس و دموکریتوس به جهانی بیکران اعتقاد داشتند که تا اندازه ای پر (از شمار نامتناهی ای از اتم) و تا اندازه ای خالی بود؛ و در این جهان عوالمی بیشمار (apeira) وجود داشتند. ارسطو سرانجام به فهمی انتزاعی از آپایرون به عنوان "امر نامتناهی" دست یافت. او مدعی بود که با روا دانستن اینکه کیفیات واقعی به صورت بالقوه و نه بالفعل قابل تقسیم به اجزای نامتناهی باشند، تعارضات را برطرف می کند (طبیعیات  III .8-4). تکامل مفهوم آپایرون بیانگر آن است که فیلسوفان یونان همواره مفاهیم فلسفی انتزاعی تری را از تصورات ِ به نسبت انضمامی  به دست می دادند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 21:45  توسط دنیاکیهانی  | 

سخنی از يک انديشمند (۲)

احساسم دیگر نه چون شماست. این ابری که من به زیر پای می بینم، این سیاهی و سنگینی که بدان خنده می زنم؛ این همان ابر غران شماست.

شما آنگاه که آرزومند اوج گرفتنید، روی به بالا دارید؛ و من روی به پایین، زیرا که اوج گرفته ام!

چه کسی در میان شما هم خندیدن تواند و هم اوج گرفتن؟

آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد، خنده می زند بر همۀ نمایشهای غمناک و جدی بودنهای غمناک.

«فردريش نيچه - چنين گفت زرتشت»

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 19:0  توسط دنیاکیهانی  | 

سخنی از يک انديشمند (۱)

...من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعی از اين قبيل. من دل نگران انسانهای گوشت و خون دارم که مي آيند، رنج مي برند و مي روند. سعی کنيم که اولا: انسانها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند و به حقايق هرچه بيشتری دست يابند. ثانيا: هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثا: هرچه بيشتر به نيکی و نيکوکاری بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه می تواند سودمند باشد بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهای ديگر بشری.

 «مصطفی ملکیان»

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 19:30  توسط دنیاکیهانی  | 

عنای چند واژه يونانی(۱۰) - ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

AGATHON

آگاثون واژه ای است یونانی به معنای "نیکی" یا "امور نیک". آگاثون از زمان سقراط به بعد، متعلق اصلی پژوهش فلسفی به شمار آمد. اغلب چنین فرض شده است که آگاثون هدف تمام کنشهای عقلانی است. افلاطون آنرا در تمثیل خورشید که در رسالۀ جمهوری آورده است با مثال خیر، یعنی خاستگاه واقعیت، حقیقت و عقلانیت، یکی دانسته است. او آنرا یودایمونیا، به معنای فضیلت عقلانی یا عملی، دانست. این دیدگاه بواسطۀ فلسفۀ رواقی و نوافلاطونی به مسیحیت راه یافت. می توان نظریه های جدید سودمندی را در ارتباط با این مسألۀ سقراطی دانست.

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1384ساعت 19:38  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۹) - ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

OUSIA

ousia  واژه ای است در یونانی کهن که به طور سنتی آنرا به "جوهر" برگردانده اند. واژه ousia که در اصل به "هستی" اطلاق می شد، بر مشخصه هستی، یعنی هست بودن دلالت می کرد، چنانکه گویی خود او یک موجود بود. درست همانگونه که قرمزی مشخصه ای است که اشیاء قرمز آنرا دارا هستند، ousia نیز مشخصه موجودات است. بدین ترتیب جوهر(ousia) شیء، آن مشخصه ای است که طبیعت شیء را آن چیزی که هست می گرداند. به همین نحو ousia بر موجودی دلالت می کند که به خودی خود دارای هستی است؛ و این موردی است که در آن جوهر(ousia) شیء، دقیقاً خود آن شیء است. چنین شیئی خود، واسطه هستی خویشتن است؛ زیرا هستی او مبتنی بر هیچ چیز دیگری نیست. او موجودی است خودپاینده و نسبت به موجوداتی که هستیشان مبتنی بر چیز دیگری است، از مرتبه بالاتری از هستی برخوردار است. پس چنین چیزی یک ousia است.

ارسطو این پرسش را عنوان کرد که کدام موجودات برخوردار از ملاکهای لازم برای  ousia هستند. چیزی نظیر قرمزی که تنها به عنوان یک خاصه (attribute) وجود دارد، به خودی خود دارای هستی نخواهد بود. فرد انسان یک ousia است، اما ارسطو بحث می کند که اطلاق ousia به "صورت" آن شایسته تر است؛ و محرک نا متحرک بالاترین نوع ousia است. این واژه به طور سنتی در لاتین به substantia و در انگلیسی به substance ترجمه شده است و این تنها برای متونی مناسب است که نظیر کتاب مقولات ارسطو  ousia آن چیزی است که در زیر خاصه ها قرار دارد (stands under). ارسطو در متافیزیک خود بحث می کند که لایه زیرین بودن، مشخصهُ اصلی ousia نیست. بنابراین نه در متافیزیک ارسطو و نه در آثار دیگر یونانیان واژه substance اغلب ترجمهُ مناسبی برای  ousia نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 22:54  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۸) - ترجمه از The Oxford Companion to Philosophy

 

EUDAIMONIA

 یودایمونیا در لغت به معنای "داشتن يک روح نيک محافظ" است، یعنی احساسی عینی، مبنی بر داشتن یک زندگی مطلوب که عموماً نظریه های کهن فلسفی و افکار عمومی، آنرا نیکی اعلای انسانی می دانند. ویژگی "عینی بودن"، آنرا از مفهوم جدید "سعادت"، یعنی داشتن یک زندگی همراه با رضایت درونی، متمایز می سازد. در نظریه کهن به این پرسش می پردازند که شاکله یک زندگی نیک چیست. مثلاً آیا چنانچه سقراط و رواقیون می گفتند، فضیلت برای آن کفایت می کند، یا مانند نظریه ارسطو نیکیهای بیرونی، نظیر بخت مساعد نیز ضروری اند؟ اخلاق ستیزانی نظیر تراسیماخوس ( در جمهوری افلاطون) بر آن بودند تا با بحث بر سر اینکه اخلاق مانع دستیابی به یودایمونیا است، اعتبار آنرا زیر سؤال برند، لیکن مدافعین اخلاق (از جمله افلاطون) در مقابل ایشان چنین استدلال می کردند که برای دستیابی به آن، اخلاق شرط لازم و/یا شرط کافی است. فهم کانتی از اخلاق که لازمه آن وجود موجوداتی عقلانی، مستقل از مسئله  رفاهشان است، در اندیشه یونانی جایگاهی نیافته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 20:57  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۷) - ترجمه از The Oxford Companion to Philosophy

ANAMNESIS

آنام نسيس واژه ای یونانی، به معنای یادآوری است. افلاطون چنین استدلال کرد که برخی از شناختها قبل از تولد ما و بدون واسطه تجربه حسی، تنها بواسطه آشنایی نفوس جاودان ما با صورتها (مثل) بدست می آیند. بنابراین "یادگیری" همان یادآوری است. سقراط در رساله منون از زبان يک برده شناخت هندسی را بیرون می کشد، درحالیکه در فایدون برآن است که شناخت مفاهیمی نظیر برابری، که همیشه در این دنیا به صورتی ناقص بکار می روند، تنها می تواند از طریق یادآوری بدست آید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 13:39  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۶) - ترجمه از The Oxford Companion to Philosophy

ARKHE

آرخه شیء نخستینی است که اشیاء از آن هستند، هستی می گیرند، یا شناخته می شوند (ارسطو، متافیزیک v.1013 18-19). آرخه را می توان شامل این موارد دانست: موادی که از شیئی قدیمیتر بدست نیامده اند، علل تغییر، گزاره های بنیادین در نظام استنتاجی، از دید غایت انگاران: سود و سود برنده، و در گفتار، حکومتها، زیرا اینها منشأ ابتکار عمل در کشورها هستند. انواع آرخه آنقدر زیاد است که می توان گفت به فراوانی طرق تبیین یا معانی  "understand" است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 10:43  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۵) - ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

EROS

اروس خدای یونانی عشق زمینی )اروتیک) است. اروس به تدریج نماد صورتهای مختلفی از عشقی شد که در بادی امر در مخالفت هزیود با عقل نمایان گشت. با وجود این، یونانیها در کل (مثلاً پارمنیدس) اروس را نیرویی وحدت بخش می دانستند. در امپدکلس نیز یکی از دو نیرویی است که تاریخ کاسموس را توسط آن تبیین می کند و در مقابل آن نیروی آفند قرار دارد. این نیروها، برسازنده "هماهنگی پنهان" هراکلیتوس هستند.

محاوره ضیافت افلاطون، مشهورترین منبع در دوران باستان است که از نظرگاههای مختلف (اساطیری- سوفسطایی گروانه و ...) به بحث در باب این موضوع می پردازد. سقراط می گوید که از کاهنه دیوتیما در باب صورت اصیلتری از اروس شنیده است که در آن می توان میل جنسی را به جستجو برای فهم صورت (مثال) زیبایی تغییر داد.

در دموکریتوس، برای نخستین بار می توان تقابل میان اروس و آگاپه را مشاهده کرد. این مطلب در تبیینهای مسیحی از عشق اهمیت پیدا می کند. در میان فیلسوفان نوافلاطونی، اروس نمایانگر وحدتی عرفانی با "هستی" مورد بحث فیلسوفان است. اروس اخیراً در آثار فیلسوفان قاره ای مورد توجه قرار گرفته است. 

 

 

 

AGAPE

آگاپه عشقی ایثارگرانه برای تمامی انسانها است. گاهی آن نظریه اخلاقی که در آن چنین عشقی را فضیلت اصلی محسوب می کنند، آگاپیزم  می نامند.  در این نظریه، عمل انسان تا جایی نیک است که بیانگر این عشق باشد. آگاپه  واژه ای یونانی است که که در انجیل غالباً برای دلالت بر مفهوم عشق بکار می رود. در زبانهای جدید نیز این واژه اغلب دلالت بر آن عشقی دارد که کمال مطلوب نویسنده فرض می شود. با وجود این، در انجیل یونانی این واژه احتمالاً واژه ای عام برای مفهوم عشق است، به طوریکه باید آرمانهای اخلاقی را در دعاوی اصلی متن جست و نه در معنای لغوی این واژه. 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 تیر1384ساعت 23:54  توسط دنیاکیهانی  | 

ترجمه قطعاتی از کتاب (BEING HAPPY (Helen Exley

این خیار تلخ است؟ دورش بینداز. خاربنی بر سر راهت است؟ کنارش بزن.  همین بسنده است. درنیا و بگو "چرا چیزهایی از این دست اصلاً باید در جهان باشند؟"

 

مارکوس اورلیوس (۱۸۰-۱۲۱)

 

سکوت را بیاموز. بگذار ذهن خاموشت گوش فرا دهد و بیاموزد.

 

فیثاغورث

 

واقعیتی را که برای ما و درون ما حاضر است، هستی...سکوت بنامیم.

و این حقیقت ساده ای است که با هوشیار بودن و آموختن چگونه گوش فرا دادن  (یا بهبود یافتن این توانایی طبیعی) می توانیم خود را در چنان خوشبختی غوطه ور یابیم که آنرا در کلام نتوانیم آورد:

خوشبختی یگانه بودن با همه چیز در آن سطح پنهان عشق که وصف آن در کلام نگنجد... .

اگر ما  در صلح و صفا ببالیم، و از سکوتی که در مرکز هستیمان منطبع شده است روی نگردانیم، باز نخواهیم ماند.

 

تامس مرتون (۱۹۶۸-۱۹۱۵)

 

یک چیز می دانم و آن این است : در میان شما تنها  کسانی به واقع خوشبختند که چگونه یاری دادن را جسته و یافته اند.

 

آلبرت شوایتزر (۱۹۶۵-۱۸۷۵)

 

بیاموز که بر خود ارزش نهی. این به معنای ستیزه برای خوشبختی است.

 

اِین رَند (۱۹۸۲-۱۹۰۵)

 

خوشبختی تنها واقعیت ارزشمند زندگی است. هرچه سالخورده تر می شوم بیشتر برایم این یقین حاصل می شود که تنها آرزویی که ارزش پیگیری دارد خوشبختتر بودن است... . اینکه بزرگترین ژنرال لشگر پیروز در نبرد باشم ، یا حتی اینکه بزرگترین سیاستمداری باشم که جهان را بر انگشتی می گرداند، برایم به پر کاهی نمی ارزد. لیکن آنچه بایسته است که دوست بدارم  این است که تا واپسین روز زندگیم به تمامه خوشبخت باشم و تا سن هشتاد سالگی عطوفت را درکشم... .

 

ویلفرد اسکاون بلوند(۱۹۲۲-۱۸۴۰) در نامه ای به جرج ویندهام

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 16:39  توسط دنیاکیهانی  | 

خلاصه سخنراني استاد مصطفي ملکيان-جهاد دانشگاهی- ۲۸/۲/۸۴

رویکرد درمانی به دین و عرفان

 

یک سلسله آثار مکتوب از پیامبران و عارفان در اختیار ما قرار گرفته است. حال با این آثار مکتوب از پیامبران و عارفان باید چه نوع مواجهه ای داشته باشیم؟ تا کنون در طول تاریخ مواجهات مختلفی روی داده است. اکنون بحث ما در باب مواجهه درمانی است. این مواجهه دو مواجهه رقیب داشته است:

 I آنچه که از دین باقی مانده را کتاب قانون تلقی کنیم.

     II  آنچه که باقی مانده کتاب قانون نیست بلکه یک نقشه است.

 

تلقی فقها بیشتر تلقی اول و فلاسفه بیشتر تلقی دوم است. در رویکرد درمانی ما دردین نه با یک کتاب قانون مواجهیم، نه با یک نقشه بلکه با یک نسخه مواجهیم. ویتگنشتاین نخستین کسی بود که گفت باید به فلسفه رویکرد درمانی داشت. ما در مورد دین و عرفان باید رویکرد درمانی داشته باشیم. در این پارادایم پیامبران و عارفان طبیبند. طبیب جان. این تلقی ۸ نتیجه دارد:

۱-   فقط کسانی که احساس بیماری و احساس کمبود و کاستی و نقص می کنند باید رجوع به دین کنند. ممکن است کسی در طول عمرش بیمار نشود. شاید هم وقتی تحقیق آماری کنیم ببینیم بالاخره هر کسی سروکارش به مطب دین می افتد. اما این رجوع بعد از این است که فرد دچار بیماری شود. بیماری ای که برای آن به دین رجوع می کنیم باید بیماری ای باشد که برای درمان آن به جای دیگر نمی توان رجوع کرد.

۲-   بنیانگذاران ادیان و مذاهب و عارفان باید طبیب تلقی شوند. هنگامی که پیش طبیب رفتم، نسخه ای را که پیچید خودم صحتش را می آزمایم و تعبد نمی کنم.

۳-   اگر تلقی درمانی به دین و عرفان داشته باشیم، معنایش این است که ما به طبیب خاصی از آنرو که طبیب خاصی است رجوع نکرده ایم بلکه از حیث طبیب بودنش است که به او مراجعه می کنیم. بنابراین اگر پزشکی گفت تا آخر عمرت پیش من بیا ما شک می کنیم. دعوی صدق انحصاری در پزشکی قابل دفاع نیست.

۴-   انسان وقتی به پزشک رجوع می کند، خودش باید عارضه های بیماری را تشخیص دهد. پزشک می تواند بیماری یا علت بیماری را به من بگوید اما عارضه بیماری را (درد یا اختلال در نظام) خود من حس می کنم.

۵-     تشخیص رفع بیماری باز به عهده مریض است. بهبود یافتن یا بهبود یافتن نسبی بیماری به عهده بیمار است.

۶-   دارو برای بیماری است اما از این برنمی آید که همه داروها برای هر یک از بیماران است. مثلاً فقط دو تا دارو برای بیماری من کافی است. نباید بگویند این، داستان همه یا هیچ است. از اینکه دارو برای بیماری است منطقاً نمی توان نتیجه گرفت که همه داروها برای همه بیماران است. التزام نظری به همه این متون می توان داشت ولی التزام عملی تنها به برخی می توان داشت.

۷-   اگرما رویکرد درمانی داشته باشیم برخلاف رویکرد قانونی و نقشه ای مشکلمان عملی است. بنابراین سؤالمان باید "چه باید کرد" باشد. اصلاً کاری به پشت صحنه امور نداریم. فیلسوفانند که با پشت صحنه امور سروکار دارند.

۸-   رویکرد درمانی اقتضایش این است که پس از درمان دردهایمان داروهایمان را بر دوشمان نگیریم. این همان اپایه بودن است که بودا از آن صحبت می کند. به این معنا که آنچه جایی منجی است جایی مهلک است. دین یک اپایه است. وسیله ای است که موقتاً باعث درمان درد می شود. دین نیامده است که بار ما شود، آمده است برای نجات ما. دین برای انسان است، انسان برای دین نیست.

 

دو سؤال:

الف- آیا می توان پذیرفت که دین و عرفان اصلاً طبیب باشند و چیزی در چنته داشته باشند؟  اگر توجه به این کنیم که تنها بیماریهای خاصی هستند که که برای درمانشان باید به اینها رجوع کنیم، آنوقت می توان خاصیت درمانیشان را پذیرفت. بودا: هرچیز ضرور نیست ضرر است.

ب- آیا واقعاً رجوع به این بزرگان را تک تک افراد باید در زندگیشان انجام دهند و آیا این امکان عملی دارد؟ اینگونه نیست که تمام این نسخه ها را باید خودمان مطالعه کنیم. کسانی مثل فروم اینها را آهسته آهسته به آگاهی اجتماعی می رسانند.

+ نوشته شده در  جمعه 30 اردیبهشت1384ساعت 8:46  توسط دنیاکیهانی  | 

معنای چند واژه يونانی(۴) - ترجمه از ديکشنری فلسفی کمبريج

 

ARETE

آرته واژه ای است در یونانی کهن، به معنای "فضیلت" و "کمال". در متون فلسفی این واژه عمدتاً برای فضیلتهای منش آدمی بکار برده می شد. آرته در متون دیگر برانواع گوناگون کمال دلالت می کرد. در دوران باستان فضیلتهای اصلی اینها بودند: شجاعت، حکمت، خویشتن داری  (sophrosune)، پرهیزکاری و عدالت. سوفسطائیانی نظیر پروتاگوراس مدعی تعلیم این فضیلتها بودند اما سقراط صلاحیت آنان را برای چنین کاری زیر سؤال برد. افلاطون در چند محاوره اولیه خود سقراط را در حال پرسش از تعاریف انواع فضیلت به تصویر می کشد. در محاورات دیگرنیز سقراط آرته را مورد بحث قرار می دهد. دیدگاههای رایج برآن بودند که فرد می تواند یک فضیلت (مانند شجاعت) را دارا باشد درحالیکه بهره ای از فضایل دیگر (مانند حکمت) ندارد. ولیکن افلاطون در رساله پروتاگوراس خود  سقراط را در حال دفاع از نظریه مشهور خود، یعنی وحدت آرته نشان می دهد. سقراط در این نظریه بر آن است که شخصی که فضیلتی را داراست، درواقع از تمامی فضیلتهای دیگر برخوردار است. در کتاب 4 جمهوری، تبیینهایی افلاطونی از فضیلتهای اصلی (منهای پرهیزکاری) آورده شده است. بخشهای اصلی کتاب اخلاق نیکوماخوسی ارسطو به مباحثی در باب آرته اختصاص داده شده اند. او آرته را به فضیلتهای منش و فضیلتهای عقل تقسیم می کند. این مبحث پیشینه بیشتر نظریات جدید در باب اخلاق فضیلت محوراست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1384ساعت 14:16  توسط دنیاکیهانی  |